تبلیغات
..:: پایگاه اینترنتی حضرت فاطمه الزهرا (س) ::.. - شهدا شرمنده ایم

..:: پایگاه اینترنتی حضرت فاطمه الزهرا (س) ::..

درباره ما

بسم رب الزهرا دوستان قدم بر روی دیده ی ما گذاشتید و منت گذاشتید
این وبگاه متعلق به حضرت فاطمه زهرا(س) میباشد پس ما نیازمند یاری و همکاری
صمیمانه ی شما ها هتسم تیم مذهبی ما طراحی های
رایگان هم انجام میدهد با ما تماس بگیرید
info@mohadaseh.ir/نظرات وبگاه
سامانه پیامکی:
50002010099745

نویسندگان

موضوعات مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

نظرسنجی

وبلاگم چطوره؟






برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
شهادت امام علی (ع) تسلیت ... شهادت امام علی (ع) تسلیت ... شهادت امام علی (ع) تسلیت ...
سرکلاس استاد ازدانشجویان پرسید:این روزها شهدای زیادی رو پیدامیکنن ومیارن ایران...
به نظرتون کارخوبیه؟؟

کیا موافقن؟؟؟کیامخالف؟؟؟؟

.


.

اکثردانشجویان مخالف بودن!!!بعضی ها میگفتن:کارناپسندیه....نبایدبیارن..
بعضی ها میگفتن:ولمون نمیکنن ...گیردادن به چهارتا استخوووون..ملت دیوونن!!"
بعضی ها میگفتن:آدم یادبدبختیاش میفته!!!



.


.

تااینکه استاد درس روشروع کرد ولی خبری ازبرگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...همه ی ما سراغ برگه هایمان رو گرفتیم .....ولی استاد جواب نمیداد...یکی ازدانشجویان باعصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکارکردی؟؟؟شما مسئول برگه های مابودی؟؟؟



استاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شماهستم...
استاد گفت:من برگه هاتون رو گم کردم؟؟؟ونمیدونم کجاگذاشتم؟؟؟


همه ی دانشجویان شاکی شدن؟؟؟


استادگفت:چرا برگه هاتون رو میخواین؟


گفتیم:چون واسشون زحمت کشیدیم...درس خوندیم...هزینه دادیم...زمان صرف کردیم...
هرچی که دانشجویان میگفتن ...استاد روی تخته مینوشت...


استادگفت:برگه های شمارو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه؟


یکی ازدانشجویان رفت و بعدازچنددقیقه بابرگه های ما برگشت ...

استاد برگه ها رو گرفت وتیکه تیکه کرد...صدای دانشجویان بلندشد...


استادگفت:الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین!!!!چون تیکه تیکه شدن!!!!


دانشجویان گفتن:استاد برگه هارو میچسبونیم...



برگه ها رو به دانشجویان داد...وگفت:شما ازیک برگه آچارنتونستید بگذرید
...وچقدرتلاش کردید تا پیداشدن...


پس چطورتوقع دارید مادری که بچه اش رو بادستای خودش بزرگ کرد ...وفرستاد جنگ...
الان منتظره همین چهارتااستخونش نباشه...
بچه اش ومیخواد حتی اگه خاکسترشده باشه...
چنددقیقه همه جا سکوت حاکم شد!!!!!!
وهمه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن...!!!!
نویسنده علی خاطری در ساعت 20 و 28 دقیقه و 25 ثانیه | نظرات()
جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 13 و 16 دقیقه و 49 ثانیه
Greetings! Very helpful advice within this article!
It is the little changes that will make the most important changes.
Thanks a lot for sharing!
چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 21 و 58 دقیقه و 20 ثانیه
Have you ever considered about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and everything.

However imagine if you added some great pictures or videos to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with images and videos, this site could certainly be one of the very best in its field.
Excellent blog!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 ساعت 18 و 59 دقیقه و 02 ثانیه
If you desire to take a great deal from this piece of writing then you have to apply such
techniques to your won website.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ساعت 00 و 41 دقیقه و 16 ثانیه
Hello, i believe that i noticed you visited my weblog so i came to go back the
favor?.I am attempting to find things to improve my web site!I assume its adequate to
make use of a few of your ideas!!
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 17 و 59 دقیقه و 53 ثانیه
Fabulous, what a website it is! This blog provides valuable data to us,
keep it up.
یکشنبه 3 خرداد 1394 ساعت 21 و 13 دقیقه و 03 ثانیه
مطلب خوبی نوشته بودید ممنون . به سایت ما هم سر بزنید
http://efadecoration.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )