تبلیغات
..:: پایگاه اینترنتی حضرت فاطمه الزهرا (س) ::..

..:: پایگاه اینترنتی حضرت فاطمه الزهرا (س) ::..

درباره ما

بسم رب الزهرا دوستان قدم بر روی دیده ی ما گذاشتید و منت گذاشتید
این وبگاه متعلق به حضرت فاطمه زهرا(س) میباشد پس ما نیازمند یاری و همکاری
صمیمانه ی شما ها هتسم تیم مذهبی ما طراحی های
رایگان هم انجام میدهد با ما تماس بگیرید
info@mohadaseh.ir/نظرات وبگاه
سامانه پیامکی:
50002010099745

نویسندگان

موضوعات مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

نظرسنجی

وبلاگم چطوره؟






برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
شهادت امام علی (ع) تسلیت ... شهادت امام علی (ع) تسلیت ... شهادت امام علی (ع) تسلیت ...

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوبار صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی...

نویسنده علی خاطری در ساعت 10 و 21 دقیقه و 00 ثانیه | نظرات()

#بگذار_خلاصه_اش_را_برایت_بگویم
.

  #شهید_مرتضی_کریمیاز آن هیبت ورزیده‌اش،فقط یک "سر" مانده و هیچکس نمیداند به دو دختــر ِخردسالش چه بگوید
. "پیکر" #شهید_محمد_آژند هنوز مقابل دیدگان همرزمانش،در تیررس دشمن،روی تپه‌های سِلمی آرام گرفته

  #شهید_مهدی_حیدریبه پسرش "قول داده" که بازمیگردد

  #شهید_امیر_سیاوشی"دامادی" بود که ملائک در آسمان برایش جشن گرفتند

پسر #شهید_علی_اکبر_شهریاری،نوزاد بود که پدرش شهید شد و امروز بجای "بابا"،با قطعه سنگِ مزارش،بازی میکند

دختر #شهید_علی_یزدانی از پدرش به جای سوغات پرچم خواسته بود و پرچمی که به روی "تابوت" پدرش کشیده بودند،نصیبش شد

از #شهید_محمد_اینانلو که هیچ بازنگشته و دختر و همسر چشم به راهش نمیدانند "دلتنگی‌هایشان" را به کجا ببرند

#شهید_علی_آقاعبداللهی
هم که مفقود الاثر هستند
وهنوز حتی #جنازه اش هم به وطن بر نگشته است به خانواده اش سفارش نموده بودند که هیچ گونه #مبلغی را از سپاه قبول نکنند .
حتی سپاه مبلغ دو میلیون تومان هم برای برگزاری مراسم ختم این شهید بزرگوار فرستاده بود را هم خانواده اش نپذیرفتند

#باز_هم_هست...#خیلی_پول_های_کلان_گرفته_اند #انقدر_زیاد_که_نمیدانند_در_کدامین_بانک_سرمایه_گذاری_کنند...

از #شهید_محمود_رضا_بیضایی #شهید_محمدحسین_محمدخانی #شهید_روح_الله_قربانی
چه میدانید؟!

#شهید_محرم_تُرک،اولین شهیدِ مدافـــع‌حرم،عاشق دخترش بود...
چندبار #ملازمان_حرم را دیده اید؟!
#شهید_سردار_همدانی
و
صدها شهیدِ مـــــدافع ِدیگر

ای کاش معنـی ِ
. - اضطـــراب‌های هرشب . -هرلحظه منتظر ِشنیدن ِخبر ِناگوار عزیزترین . -بی بابا شدن ِ بچه‌ها . -بی پسر شـــدن ِمادرها . -بیوه شدن ِ زنها،را میدانستید .

راستی !
ارزش ِ اینها چقـــدر است ؟
.

گذشته از تمام اینها
ما دریافته‌ایم که امروز
#عاشورای_زینب(سلام‌الله) است
اگر غافل شویم،بی‌شک نادم و پشیمان خواهیم شد
جواب ِاین #نیش_زبان_ها هم بماند با #عمه_سادات
شکر ِخدا که
#هنوز_مردایی_هستن_که_غیرت_دارن
  #غیــــــــــــــــــــرت اینان نه فقط مدافعان حرم اند
امروز مدافعان اسلام شدند .

التماس تفکر

نویسنده علی خاطری در ساعت 16 و 53 دقیقه و 24 ثانیه | نظرات()




نویسنده علی خاطری در ساعت 11 و 25 دقیقه و 00 ثانیه | نظرات()

سکوت کن...!
بگذار انسانها تا انتهای
قضاوت اشتباهشان نسبت به آنچه
هستی بروند...!
خیره نگاهشان کن...
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان دیگران،
وقتی آنها از درونت بی خبرند
چه فرقی می کند تو را فرشته خطاب کنند یا شیطان...!
اگر این دنیا غریبه است
تو آشنا بمان.!
تو پای خوبی هایت بمان...!



نویسنده علی خاطری در ساعت 11 و 20 دقیقه و 20 ثانیه | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم
‎نسئلک یا من هو الله  الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الملک القدّوس السلام  المؤمن المهیمن العزیز الجبّار. المتکبّر الخالق الباریء المصوّر الغفّار القهّار الوهّاب الرزّاق الفتّاح العلیم. القابض الباسط الخافض الرافع المعزّ المذلّ السمیع البصیر الحکم العدل.  اللطیف الخبیر الحلیم العظیم الغفور الشکور العلیّ الکبیر الحفیظ المقیت. الحسیب الجلیل الکریم الرقیب المجیب الواسع الحکیم الودود المجید الباعث الشهید.  الحق الوکیل القویّ المتین الولیّ الحمید المحصی المبدىء المعید المحیی الممیت الحیّ القیوم.  الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدّم المؤخّر الاول الآخر. الظاهر الباطن الوالی المتعالی البر التوّاب المنتقم العفو الرئوف مالک الملک ذو الجلال و الاکرام. المقسط الجامع الغنیّ المغنی المانع الضار النافع النور الهادی البدیع الباقی. الوارث الرشید الصبور الذی لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر.
 
‎اللهم صلٌ افضل صلاه علی اصعد مخلوقاتک سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم عدد معلوماتک و مداد کلماتک کلما ذکرک الذاکرون  و غفل ان ذکرک الغافلون.



لینک دانلود
نویسنده علی خاطری در ساعت 18 و 34 دقیقه و 55 ثانیه | نظرات()

نویسنده علی خاطری در ساعت 19 و 20 دقیقه و 01 ثانیه | نظرات()

از آن روز که خبر شهادت پاسدار رشیدش را برایش آوردند، دیگر بانوی بسیجی ۲۲ ساله «همسر شهید» خوانده می‌شود؛ اما بانویی که خودش هم دختر یک پاسدار است، هیچگاه با مفهوم پاسداری و شهادت غریبه نبوده و از کودکی در خانواده‌ای بالیده است که بوی دفاع مقدس می‌دهد.

فرزانه سیاهکالی مرادی، دانشجوی رشته مهندسی بهداشت حرفه‌ای دانشگاه علوم پزشکی قزوین همسر جوان ۲۶ ساله‌ای است که پنجم آذرماه امسال کیلومترها آن سوتر از مرزهای ایران، در دفاع از حرم بانوی رشید کربلا خون داد و سه روز بعد، مردم قزوین قهرمان ملی‌شان را تا گلزار شهدا بدرقه کردند.

اینک بانویی که روزهای هفته‌اش را بر مزار همسر شهیدش می‌گذراند و با او حرف می‌زند، از لحظه‌هایی می‌گوید که با او زندگی کرد‌ و زندگی‌اش را با یک پاسدار شریک شد، لحظه‌هایی که با اشک نام گلدوزی‌شده‌اش را از روی لباس نظامی‌اش کند؛ همان را که روزی خودش با تمام عشق و علاقه بر لباس همسر پاسدارش دوخته بود و هنوز همانجا بر اوپن آشپزخانه مانده است.

او از راهی روایت می‌کند که زمانی آرزوی خود و همسرش بود و اکنون‌که همسرش به آرزوی خود رسیده، او نیز با تمام توان می‌خواهد در آن گام بردارد.

*از روزهای آشنایی‌تان تعریف کنید.

همسرم پسرعمه من بود و از کودکی یکدیگر را می‌شناختیم؛ اما به دلیل فضا و اعتقادات مذهبی فامیل، تداخل محرم و نامحرم در آن وجود نداشت و همین هم سبب می‌شد که ما در دوران کودکی نیز با یکدیگر هم‌بازی نشویم.

وقتی بزرگ‌تر شدیم، آبان ماه سال ۹۱ عقد کردیم و یک ماه پس‌ از آن نیز هم‌زمان با عید غدیر خم عروسی برگزار شد، در طول زندگی مشترکمان به دلیل فعالیت‌هایی که داشتیم، مدت زیادی را با یکدیگر نمی‌گذراندیم.

 

1947454

 

*علت این موضوع چه بود؟

هردوی ما دانشجو بودیم و بخشی از زمان خود را در دانشگاه به سر می‌بردیم، از سوی دیگر رشد کردن در خانواده‌های مذهبی به ما آموخته بود که باید زکات دانش خود را به هر شکل ممکن بپردازیم و از همین رو در جلسات مذهبی به آموزش احکام، فقه، پاسخ به شبهات و شیعه شناسی و نظایر آن می‌پرداختیم.

روزهایی از هفته را نیز در باشگاه نزد پدرم به ورزش کاراته می‌پرداخت، وی همچنین مربی حلقه‌های صالحین بود و هر هفته در پایگاه شهدای صادقیه جلسه داشت.

در روزهای نزدیک به عید که زمان شست‌وشوی موکت‌های حسینیه سپاه بود، همسرم به سربازان کمک می‌کرد تا خسته نشوند و بتوانند از دوران سربازی خود لذت ببرند.

همسرم علاوه بر انجام وظایف و شرکت در رزمایش‌ها و مأموریت‌های کاری، در هیئت خیمه‌العباس نیز فعالیت داشت و پنجشنبه هر هفته در آن حضور می‌یافت؛ ضمن اینکه جلساتی نیز به‌صورت متفرقه در هیئت برگزار می‌شد اما در مجموع فکر نمی‌کردیم عمرزندگی‌ ما تا این اندازه کوتاه باشد.

از برخی ویژگی‌های شهیدتان بگویید.

این ویژگی‌ها به‌واقع اغراق و کلیشه نیست، همسرم همیشه نماز اول وقت و نماز شب می‌خواند، از غیبت بیزار بود، اینکه می‌گویند، کسی پای خود را مقابل پدر و مادرش دراز نمی‌کند، در مورد همسرم صدق می‌کرد، دانشجوی نمره الف دانشگاه بود، شکم، چشم و زبان را همیشه و به‌ویژه در میهمانی‌ها حفظ می‌کرد و به من بسیار احترام می کرد و محبت داشت.

خواندن دعای عهد کار همیشگی او بود، هرروز صبح پیش از رفتن به محل کار قرآن تلاوت می‌کرد و همیشه تا ساعتی پس از پایان ساعت کار، در محل کارش می‌ماند تا تمام حقوقی که دریافت می‌کند حلال باشد.

وقتی کسی مبلغی قرض می‌خواست، حتی اگر خودش آن مبلغ را در اختیار نداشت، از شخص دیگری قرض می‌گرفت و به او می‌داد تا آن فرد مجبور به تقاضا کردن از افراد دیگری نباشد.

بسیار دستگیر فقرا بود و همیشه به شخص فقیری که ابتدای کوچه بود، کمک می‌کرد، به خاطر دارم که شبی به بیرون از منزل رفت و بازگشت او طولانی شد، وقتی علت را پرسیدم متوجه شدم پولی برای کمک به آن فقیر نداشته و برای اینکه شرمنده او نشود، چند کوچه را دور زده و از مسیر دورتری به خانه آمده است.

در تمام مأموریت‌ها قرآن را به همراه داشت و در مأموریت سوریه نیز قرآن را درون ساکش قراردادم که این کار او را بسیار خوشحال کرد.

*چگونه شد که همسرتان تصمیم گرفت به سوریه برود؟

اردیبهشت‌ماه ۹۴ برای رفتن به سوریه داوطلب شده و تا پای هواپیما رفته بود؛ اما برگشته بود، شهریورماه نیز قرار بود اعزام شود؛ اما لغو شد و این موضوع او را بسیار ناراحت می‌کرد، بر سر سجاده بسیار با گریه کردن از خدا شهادت می‌خواست تا اینکه دوباره در آبان ماه صحبت اعزام به سوریه به میان آمد و همسرم گفت که قرار شده چند روز دیگر به سوریه بروم.

 

1947450

 

*آن روزها چگونه می‌گذشت؟

همسرم فرمانده مخابرات و مسئول فرهنگی گردان سیدالشهدا(ع) بود و گرچه خودش علاقه‌ای به‌عکس گرفتن از خود نداشت؛ امابرای گردان عکس و فیلم تهیه می‌کرد، آن روزها هم لباس نظامی‌اش را به خانه آورده بود و تعداد زیادی عکس با لباس نظامی گرفت؛ در حالی‌که برای لباس نظامی ۹ قطعه عکس نیاز نبود، وقتی علت این کار را باوجود بی‌علاقگی‌اش به‌ عکس گرفتن از او پرسیدم در پاسخ گفت که «این عکس‌ها لازم می‌شود و از سپاه می‌آیند و می‌برند»؛ موضوعی که پس از شهادتش به واقعیت پیوست.

در تمام مدتی که می‌خواست به سوریه برود، پیش او گریه نکردم؛ اما او متوجه می‌شد.

*از شب و روز آخرین دیدارتان بگویید.

شب آخر برای خداحافظی به منزل پدری خودم و همسرم رفتیم، شام را در منزل پدری همسرم گذراندیم، همسرم کنار بخاری نشسته بود. شام کتلت بود؛ اما او چیزی نخورد؛ چون معده‌اش به غذای تند حساسیت داشت.

آن شب به همسرم گفتم گرچه نمی‌دانم زمان عملیات چه شبی است؛ اما بنشین تا برایت حنا ببندم، روی مبل کنار بوفه نشست و موها، محاسن و پاهایش را حنا بستم.

مسواکش را که دیگر لازم نداشت، بیرون انداخت و مسواک دیگری برداشت؛ اما من مسواک قبلی‌اش را برداشتم و گفتم می‌خواهم یادگاری بماند، گاهی انگار برخی احساسات خبر از وقوع اتفاقات مهمی می‌دهند.

در مورد اینکه برایش ساک ببندم یا چمدان، با من شوخی می‌کرد و می‌گفت: «همه سبک سفر می‌کنند و آن‌وقت تو یک چمدان بزرگ برایم لباس و وسیله گذاشته‌ای!»

تا صبح خوابم نمی‌برد و به همسرم که خوابیده بود، نگاه می‌کردم تا ببینم نفس می‌کشد، ساعت ۴ بامداد صبحانه آماده کردم و وقت رفتن، سه بار در کوچه به پشت سرش نگاه کرد، چهره خندانش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

* از رفتنش رضایت داشتید؟

بله. عشق واقعی آن است چیزی را بپسندی که محبوبت را راضی می‌کند، از علاقه و شوقش برای رفتن به سوریه و شهادت آگاه بودم و به همین دلیل برای رفتنش رضایت داشتم. صبح روز اعزام به سوریه، هنگام خداحافظی به من گفت «دلم را لرزاندی؛ اما ایمانم را نمی‌توانی بلرزانی». پس از شهادتش شبی که در معراج بود، از او خواستم برای لرزاندن دلش مرا ببخشد و حلالم کند.

*چگونه سختی این راه را به جان خریدید؟

ما نیز تعلق‌خاطر داریم؛ اما نمی‌خواستم جزو زنان نفرین‌شده تاریخ باشم؛ زیرا در روزگار دیگری زنانی بودند که مانع یاری مردانشان به سیدالشهدا شدند، صدبار هم اگر به یک ماه پیش بازگردم دوباره همین راه را انتخاب می‌کنم و به همسرم اجازه رفتن می‌دهم.

و صدایش می گیرد و اشک می ریزد و می گوید: اکنون هم اگر گریه می‌کنم به این دلیل است که جامانده‌ام و اینجا ماندن سخت است.

 

1922327

 

*برای آینده چه برنامه‌ای دارید؟

دلم می‌خواهد آن‌قدر در راه همسرم و ائمه اطهار(ع) پیش بروم که همسرم برای شهادت من نیز دعا کند و در جوانی با شهادت به او ملحق شوم تازندگی‌مان را در آن دنیا با هم ادامه دهیم.

*فکر می‌کنید رفتن به سوریه چرا لازم است؟

گاهی باید کاری انجام شود تا از آسیبی مهمتر جلوگیری شود که این آسیب می‌تواند ضربه به اسلام، تجاوز، تحریف، تفرقه، بی‌حرمتی و بدبینی به اسلام باشد و جلوگیری از چنین آسیبی امربه‌معروف و نهی از منکر است.

عده‌ای کیلومترها آن سوی‌تر از مرز ایران می‌جنگند تا آسیب این دشمنان به کشور ما نرسد، از سوی دیگر کمک به مردم سوریه واجب است؛ چراکه به فرموده امام علی(ع) اگر مردی بشنود خلخال از پای زن مسلمانی بازکرده‌اند، اگر آن شب بمیرد بی‌دلیل نمرده است. این اعتقاد من و همسرم است که در این شرایط نباید بی‌تفاوت نشست.

*از نحوه شهادت همسرتان چیزی شنیده‌اید؟

بله. در مدتی که به سوریه رفته بود، چند بار تماس گرفت، آخرین بار بسیار خوشحال بود واز زیارت حرم حضرت زینب(س) تعریف می‌کرد. ۱۲ ساعت بعد به شهادت رسید، آن‌طور که هم رزمانش تعریف می‌کنند، خمپاره‌ای به نزدیکی همسرم و چهار نفر از همرزمان برخورد می‌کند که شهید سیاهکالی از همه نزدیک‌تر بوده و پای راستش به‌شدت مجروح می‌شود، پای چپ نیز می‌شکند و سرو صورتش نیز آسیب می‌بیند، در لحظات آخر چند ثانیه دستش را بر پیشانی قرار می‌دهد و نام امام زمان(عج) و سیدالشهدا(ع) را می‌برد تا به شهادت می‌رسد.

هنوز رفتنش را باور نکرده‌ام، فکر می‌کنم در این مدت وقت نداشته است تا با من تماس بگیرد، منتظرم با دوستانش از سوریه برگردد و از خواب بیدار شوم.

شهیدان زنده اند و ماندگار

شهید همیشه پاییز را دوست داشته و بهترین اتفاقات زندگی‌اش در پاییز رقم خورده است؛ کربلا رفتنش، عقد و ازدواجش و شهادتش.

در این روزهای پاییزی که قهرمان ملی ما در گلزار است، برکت شهرمان شده که باران رحمت خدایش بر سرمان می‌بارد.

این روزها همسرش که به زیارت مزار شهید می‌رود و شاخه‌های گل را با مزار دیگر قهرمانان این گلزار تقسیم می‌کند، با همه دل‌ تنگی‌ اش دلش می‌خواهد در راه همسرش و ائمه اطهار(ع) پیش برود تا خلخالی از پای زن مسلمانی باز نشود و خوشحال است که مرد زندگی‌ اش با چنین اعتقادی از اسلام دفاع کرده و قهرمانانه رفته است.

جاوید بمان ای زنده‌ترین زندگان تاریخ و تو نیز پاینده باش ای بانوی جاویدمهر دریادل.

نویسنده علی خاطری در ساعت 16 و 16 دقیقه و 13 ثانیه | نظرات()

ای سید وسرور ما،ای یادگار پیامبر (ص)،عزیز دل امیر المومنین (ع)، ای یوسف زهرای اطهار،منتقم خون خدا و سالار شهیدان،ای حسن ختام غزل افرینش مهدی جان ! سالهاست در پس پرده ی غیبت به سرمیبری سالهاست مصیبت و درد کشیده ای غم و اندوه و محرومیت ها دیده ای و ما که در کوچه و بازار دنیا دستمان را از دامان تو رها کرده ایم سرگرم وسوسه ها و شیطنت های نفس ،در کارهایمان مانده ایم و جز اینکه فقط نام شیعه بودن را یدک میکشیم اقدامی نمی کنیم. حال اگر دست توسل به دامانت بزنیم با آغوشی باز پذیرای مایی و ما را از لطف و عنایت خاصه ات محروم نمی کنی و چه زیبا گفته ای که برایمان دعا می کنی که اگر اینگونه نبود تا به حال از دشمنان ما را امانی نبود ! حال با تمام ناتوانی مان از خداوند متعال ظهور این انسان کامل را خواهانیم تا در سایه سار عنایت خاصه اش عطر و بوی مهدوی بگیریم..... اللهم عجل لولیک الفرج.

yasgroup ir milade emam zaman 5 تصاویر متحرک ولادت امام زمان (عج) و نیمه شعبان   سری دوم

نویسنده علی خاطری در ساعت 15 و 15 دقیقه و 49 ثانیه | نظرات()

 اینجا کسی برای تو جا وا نمی کند

این خاک احترام به دریا نمی کند

نامت برای دفع بلا روی طاقچه است

ورنه کسی نگاه به آقا نمی کند . . .


 اَللّــهُمَّ عَــجِّل لِــوَلیِّکَــ الــفَـرَج

http://template.pichak.net/pichak/167/header.jpg
نویسنده علی خاطری در ساعت 15 و 12 دقیقه و 06 ثانیه | نظرات()

افسران - توحیدمان لنگ میزند ...
نویسنده علی خاطری در ساعت 23 و 01 دقیقه و 11 ثانیه | نظرات()






بقیه در ادامه ی مطلب...
نویسنده علی خاطری در ساعت 19 و 37 دقیقه و 22 ثانیه | نظرات()

بنابر روایت امام صادق (ع):
تَزَوَّجَ عَلِیٌّ فَاطِمَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ بَنَى بِهَا فِی ذِی الْحِجَّةِ مِنَ السَّنَةِ الثَّانِیَةِ مِنَ الْهِجْرَة
عقد على و فاطمه (علیهماالسلام) در ماه رمضان، و ازدواج آنها در ذى الحجّه سال دوم هجرى بوده است [كشف الغمة، جلد 1، صفحه 364 و بحارالانوار 43 صفحه 136]

از عقد این 2 بزرگوار در ماه رمضان ، چند پیام به دست می آید :
1.عقد در رمضان بود و پیامبر نفرمود ماه رمضان وقت این كارها نیست
2.بلافاصله بعد از جنگ بدر بود و پیامبر تازه از جنگ برگشته بود [ترجمه الكامل ابن الأثیر ،جلد ‏7،صفحه :131]
3. فقط 15 روز از مرگ رقیه دخترِ بزرگِ پیامبر می گذشت [ترجمه الطبقات الكبرى ،جلد ‏2،صفحه :16]

نمونه ای دیگر از رسوم مردم، كه مورد تایید اسلام نیست، مهریه ی زیاد است . مردم ،مهریه زیاد را ضامن خوشبختی می دانند !
در حالی كه حضرت علی علیه السلام مهریه زیاد را باعث دشمنی می دانند : لَا تُغَالُوا بِمُهُورِ النِّسَاءِ فَتَكُونَ عَدَاوَةً. [وسائل الشیعة، جلد ‏21، صفحه: 253 حدیث 12]
و نیز امام صادق علیه السلام مهریه زیاد زن را، نشانه شومی او می دانند و می فرمایند :فَأَمَّا شُؤْمُ الْمَرْأَةِ فَكَثْرَةُ مَهْرِهَا [وسائل الشیعة، جلد ‏21، صفحه: 250 حدیث 1]
نویسنده علی خاطری در ساعت 18 و 57 دقیقه و 50 ثانیه | نظرات()

نویسنده علی خاطری در ساعت 16 و 52 دقیقه و 46 ثانیه | نظرات()

محمد رضا شفیعی در شب عملیات کربلای 4 با اصابت تیر به ناحیه شکم مجروح می شود. و چون همرزمش نتوانسته بود او را به عقب برگرداند، به دست عراقیها اسیر می شود. یازده روز در اسارت به سر میبرد و در نهایت به خاطر جراحتش زیر شکنجه ی بعثی ها به شهادت رسیده و همانجا در کربلا دفنش می کنند.

بعد از شانزده سال جنازه ی محمد رضا را سالم از خاک در آورده بودند صدام گفته بود این جنازه نباید به این شکل به ایران برود. پیکر پاک محمد رضا را سه ماه در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود، ولی جسد سالم مانده بود. حتی روی جسد پودر مخصوص تخریب جسد ریختند که خاصیتش این بود که استخوان های جسد هم از بین می رفت ولی باز هم جسد سالم مانده بود. وقتی گروه تفحص جنازه ی محمد رضا را دریافت می کردند سرهنگ عراقی که در آنجا حضور داشته گریه می کرده و گفته: ما چه افرادی را کشتیم !

مادر شهید می گوید موقع دفن محمد رضا، حاج حسین کاجی به من گفت: « شما می دانید چرا بدن او سالم است؟» گفتم:«از بس ایشان خوب و با خدا بود. »
ولی حاج حسین گفت: « راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است: هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی شد؛ مداومت بر غسل جمعه داشت؛ دائما با وضو بود و اینکه هر وقت زیارت عاشورا خوانده می شد، ما با چفیه هایمان اشکمان را پاک می کردیم ولی ایشان با دست اشکهایش را می گرفت و به بدنش می مالید و جالب اینکه جمعه وقتی برای ما آب می آوردند، ایشان آب را نمیخورد و آن را برای غسل نگه می داشت. »
.
فرازى از وصیت نامه شهید محمدرضا شفیعى
.
ای جوانان ، نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه حسین و با هدف شهید شد
.


نویسنده علی خاطری در ساعت 19 و 59 دقیقه و 22 ثانیه | نظرات()

به بهانه ۱۳ شهریور چهارمین سالگرد شهادت شهیدان صفری تبار و محرابی پناه و شهدای یگان ویژه صابرین سپاه در مبارزه با گروهک پژاک

مصطفی و محمد عقد اخوت بستند تا در آن دنیا شفیع یکدیگر باشند و هر دو در یک عملیات و با فاصله زمانی کمی‌از یکدیگر به شهادت رسیدند.

شهید محمد محرابی پناه و شهید مصطفی صفری تبار از تکاوران یگان ویژه صابرین سپاه که در مقابله با گروهک تروریستی پژاک در منطقه جاسوسان واقع در منطقه عمومی‌سردشت در غرب روستای دولتو به مقام رفیع شهادت نائل آمدند .

ShahidKazemi.ir

شهید محمد محرابی پناه و شهید مصطفی صفری تبار – شلمچه

ShahidKazemi.ir

شهید محمد محرابی پناه و مصطفی صفری تبار – اروند کنار

این تصویر مربوط به اردوی معارف دفاع مقدس دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین علیه السلام است که در بهمن ماه ۱۳۸۸ در مناطق عملیاتی شلمچه و اروند کنار از این دو شهید به ثبت رسیده است.

شهید مصطفی صفری تبار روز یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ در جوار مزار شهید احمد کاظمی‌و در اشاره به ایشون در گلستان شهدای اصفهان و از شوق شهادتشان اینگونه حکایت می‌کند :

” ما دیر اومدیم ایشون زودتر رفت .اگه خدا شهادت به ما نده راضی نیستیم ولی (امیدواریم) اجر شهید رو از خدا بگیریم هیچ وقت راضی نیستیم شهید نشیم … آرزوی همیشگی ما بوده . آرزوی دیرینه مونه…
نویسنده علی خاطری در ساعت 11 و 05 دقیقه و 41 ثانیه | نظرات()

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )